دیدین بعضی از ایرانیان عزیز!وقتی تا یه سفر خارج از ایران ( حالا هر جایی)! می رن ، یا یه کم زبان یاد می گیرن! زبان مادری یادشون می ره و شروع می کنن استفاده کردن از کلمات انگلیسی!!!مثلا می خوان بگن ما خیلی high class تشریف داریم!!! جالب اینجاست که همون انگلیسی رو هم خوب بلد نیستن!!! یا بعضی از ایرانی ها که تازه چند سال بیشتر نیست از ایران رفتن ، فارسی یادشون نمی یاد!!!!!!!!
آخه چرا ما این جوری هستیم؟!من خارجی هایی رو دیدم که بعد از چند نسل زندگی تو یه کشور دیگه هنوز با هم به زبان وطن اصلیشون حرف می زنن.اون وقت ما چی؟!!!!
٨/٨/٨٨
این تاریخ یک بهانه شد تا دوباره وبلاگمو به روز کنم.
امروز تقویمو دیدم و این تاریخ به نظرم جالب اومد.تکرار ارقام.تاریخ بعدی با این شکل می شه" ٩/٩/٩٩ ! یعنی دقیقا ١١ سال و ١ ماه و ١ روز دیگه!
داشتم فکر می کردم که اون موقع ٣٣ سالمه!چه وحشتناک و زیاد! چه قدر دور!هیچ تصوری راجع بهش ندارم.تا اون موقع چه قدر دور و برمون عوض شده.چه آدمای جدیدی تو زندگیمون میان و خدا می دونه که چه آدمایی دیگه پیشمون نیستن.
اصلا اون موقع ایرانم یا نه.ایران چه شکلی شده.دنیا چه قدر عوض شده.
چی کار می کنم!با چه کسایی زندگی می کنم!
در کل زیاد حس خوبی نداشت وقتی که به این موضوع فکر کردم!یه جورایی دلم گرفت.
امیدوارم ١١ سال دیگه وقتی اون روز رسید ، یادم بمونه و به نوشته ی امروزم سر بزنم! و با خوندنش احساس نکنم که چه اشتباهایی تو زندگیم کردم و هزار تا چیز دیگه.
یک مهر!شروع سال تحصیلی.دوباره بچه ها تو مدرسه و دانشجو ها تو دانشگاه.و چه بد که من دو ماهه که دیگه دانشجو هم نیستم!بیکاری بیکاری بیکاری......!!!!!!!!!!!
امروز که تو تلویزیون شروع سال تحصیلی جدید رو می دیدم دلم بد جوری برای مدرسه تنگ شد.چه خوب بود دوران مدرسه.چه قدر مشکلاتمون کوچیک و محدود بود.چه قدر فکر می کردیم باید زودتر بزرگ بشیم غافل از اینکه بزرگ می شیم و دلمون برای اون روزها خیلی تنگ میشه.چه قدر زود بزرگ شدیم!فکر می کردیم دیگه کنکور که قبول بشیم چی می شه!لیسانس که بگیریم که دیگه هیچی!!!و امروز تمام اون روزها گذشت و بعد از ١۶ سال مدرسه و دانشگاه دلم برای اول مهر مدرسه خیلی تنگ شده.برای زنگ تفریح ، دوست هام ، معلم ها ، کتاب های جدید ، لوازم تحریر ، خندیدن سر کلاس ها ،حتی زنگ ورزش که همیشه ازش فراری بودم !حتی ناظم های بد اخلاق که به همه چیز گیر می دادن! کلا دلم تنگ شده
و این اولین مهری هست که من بیکارم!
بازآمد بوی ماه مدرسه ، بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر مهربان ، بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی ، می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم ز شوق بچه ها ، اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط ، خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید ، از سرود صبحگاه مدرسه

کم کم هوا داره حس و حال پاییزی به خودش می گیره.
شر شر بارون ، بوی نم ، صدای سطح خیس خیابون ،سرد شدن هوا ، زود تاریک شدن ، همه و همه منو یاد پاییز می اندازه.
یاد روزهای درس و مدرسه و دانشگاه.صبح زود پاشدن ، با عجله حاضر شدن ، کلی کار داشتن .
یادش به خیر...
امسال اولین پاییزیه که بیکارم.نه مدرسه نه دانشگاه.
"دل من گرفته زین جا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ "

چرا انقدر اینترنت ما مشکل داره؟!!!!!!!!!!
یه روز سرعتش خوبه!یه روز بده در حد افتضاح!
مثلا تازه پر سرعته!البته پر سرعت که چه عرض کنم!!!!!
هفته ی پیش یه خبر خوندم که نوشته بود: سرعت اینترنت ایران در دنیا ١٨۶!!!!!!!!!!!بعد از عراق و افغانستان!!!!!!!!!!!!!
واقعا با این سرعت اینترنت چیکار میشه کرد؟!
چه گویم که ناگفتنم بهتر است!!!!!!!!!
بعضی وقت ها یک سفر کوتاه حتی یک روزه خیلی روحیه ی آدمو عوض می کنه!
امروز یک سفر کوتاه به اطراف تهران به اصرار یکی از دوستام رفتم!خیلی هم خسته شدم!الانم به زور پشت این کامپیوترم!ولی خوب بود!از روزمرگی نجاتم داد!
بعضی وقت ها انجام کارهای کوچیک مثل دیدن یک دوست قدیمی ، یا یک مسافرت حتی یک روزه!و آشنا شدن با یک جمع جدید از آدم ها روحیه ی آدمو عوض می کنه و اگه مثل من مدتی از بیکار شدنتون گذشته باشه و دچار روزمرگی از نوع شدید شده باشید!خوبه!