با کمی تاخیر سال نو مبارک.امیدوارم که سال خیلی خیلی خوبی سرشار از شادی و موفقیت برای همه باشه.
چند روز پیش یک سر رفتم موزه ملی . یک مجموعه از آثار تاریخی که مربوط به هزاره های پیش از میلاد تا دوران قاجار می شد رو برای اولین بار به نمایش گذاشته بودن.خیلی بی نظیر بود.مخصوصا اشیای زرین هخامنشی من رو خیلی به وجد آورد.
اگر اهل موزه رفتن هستید و علاقه مند به تاریخ این مجموعه رو از دست ندین. زمانش تا آخر فروردین هست.

رفت و آمد مردم،ترافیک سنگین ، دست فروش ها با بساطشون ، ماهی قرمز ،گل ، سبزه ، خرده ریز ، شکوفه ی درخت ها ، چهچه پرنده ها ، بوی خاک ، بوی دستمال گردگیری! سر و صدای خونه تکونی همسایه ها ، بوی عید!بهار پشت در منتظره!
این روزا میشه بوی عید رو با تمام وجود استشمام کرد.
فلسفه ی جالبی داره نوروز.همین که اولین روز بهار شروع می شه و سال نو با نو شدن طبیعت همراهه در نوع خودش جالبه.همین که نوروز بعد از هزاران سال پایدار مونده و به ما رسیده باید قدرشو دونست.
سالی که داره تموم می شه رو اصلا دوست نداشتم.یکی از بدترین سال های عمرم بود و امیدوارم سال آینده یک سال خیلی خوب باشه.برای همه.

سلام!وای چه خاکی گرفته اینجا!!!
چه حس خوبیه بعد از این که از دست کنکور خلاص می شی!حالا اگه مثل من زیاد درس هم نخونده باشی فرقی نمی کنه!مهم اینه که از دست این فکر آزار دهنده که آخر بهمن کنکور داری و وای! چیزی نخوندم خلاص می شی!
ولی عجب کنکوری بود!معلوم نبود کنکور هنره یا فلسفه یا ادبیات!!!
خلاصه که من نمی دونم تو این مملکت ما تا کی باید کنکور بدیم؟!!بعد لیسانس ، فوق!بعد اونم می گن چرا کنکور دکترا نمی دی؟!!!خلاصه که ز گهواره تا گور کنکور!!!
مثل کنکور چهار سال پیش که می گفتم بعد کنکور کلی کارا می کنم و خیلیاش اصلا یادم نیست!حالا هم کلی برنامه برای خودم دارم!
-دلم برای اینجا و دوستای مجازیم تنگ شده بود.
-مرسی از همه ی دوستای خوبم که تو این مدت به یادم بودید.
-راستی وبلاگم یک ساله شد!
دیدین بعضی از ایرانیان عزیز!وقتی تا یه سفر خارج از ایران ( حالا هر جایی)! می رن ، یا یه کم زبان یاد می گیرن! زبان مادری یادشون می ره و شروع می کنن استفاده کردن از کلمات انگلیسی!!!مثلا می خوان بگن ما خیلی high class تشریف داریم!!! جالب اینجاست که همون انگلیسی رو هم خوب بلد نیستن!!! یا بعضی از ایرانی ها که تازه چند سال بیشتر نیست از ایران رفتن ، فارسی یادشون نمی یاد!!!!!!!!
آخه چرا ما این جوری هستیم؟!من خارجی هایی رو دیدم که بعد از چند نسل زندگی تو یه کشور دیگه هنوز با هم به زبان وطن اصلیشون حرف می زنن.اون وقت ما چی؟!!!!
٨/٨/٨٨
این تاریخ یک بهانه شد تا دوباره وبلاگمو به روز کنم.
امروز تقویمو دیدم و این تاریخ به نظرم جالب اومد.تکرار ارقام.تاریخ بعدی با این شکل می شه" ٩/٩/٩٩ ! یعنی دقیقا ١١ سال و ١ ماه و ١ روز دیگه!
داشتم فکر می کردم که اون موقع ٣٣ سالمه!چه وحشتناک و زیاد! چه قدر دور!هیچ تصوری راجع بهش ندارم.تا اون موقع چه قدر دور و برمون عوض شده.چه آدمای جدیدی تو زندگیمون میان و خدا می دونه که چه آدمایی دیگه پیشمون نیستن.
اصلا اون موقع ایرانم یا نه.ایران چه شکلی شده.دنیا چه قدر عوض شده.
چی کار می کنم!با چه کسایی زندگی می کنم!
در کل زیاد حس خوبی نداشت وقتی که به این موضوع فکر کردم!یه جورایی دلم گرفت.
امیدوارم ١١ سال دیگه وقتی اون روز رسید ، یادم بمونه و به نوشته ی امروزم سر بزنم! و با خوندنش احساس نکنم که چه اشتباهایی تو زندگیم کردم و هزار تا چیز دیگه.
یک مهر!شروع سال تحصیلی.دوباره بچه ها تو مدرسه و دانشجو ها تو دانشگاه.و چه بد که من دو ماهه که دیگه دانشجو هم نیستم!بیکاری بیکاری بیکاری......!!!!!!!!!!!
امروز که تو تلویزیون شروع سال تحصیلی جدید رو می دیدم دلم بد جوری برای مدرسه تنگ شد.چه خوب بود دوران مدرسه.چه قدر مشکلاتمون کوچیک و محدود بود.چه قدر فکر می کردیم باید زودتر بزرگ بشیم غافل از اینکه بزرگ می شیم و دلمون برای اون روزها خیلی تنگ میشه.چه قدر زود بزرگ شدیم!فکر می کردیم دیگه کنکور که قبول بشیم چی می شه!لیسانس که بگیریم که دیگه هیچی!!!و امروز تمام اون روزها گذشت و بعد از ١۶ سال مدرسه و دانشگاه دلم برای اول مهر مدرسه خیلی تنگ شده.برای زنگ تفریح ، دوست هام ، معلم ها ، کتاب های جدید ، لوازم تحریر ، خندیدن سر کلاس ها ،حتی زنگ ورزش که همیشه ازش فراری بودم !حتی ناظم های بد اخلاق که به همه چیز گیر می دادن! کلا دلم تنگ شده
و این اولین مهری هست که من بیکارم!
بازآمد بوی ماه مدرسه ، بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر مهربان ، بوی خورشید پگاه مدرسه
از میان کوچه های خستگی ، می گریزم در پناه مدرسه
باز می بینم ز شوق بچه ها ، اشتیاقی در نگاه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط ، خنده های قاه قاه مدرسه
باز بوی باغ را خواهم شنید ، از سرود صبحگاه مدرسه
